 کسری انوشیروان بر بزرگمهر خشم گرفت و در خانهای تاریک به زندانش فکند و فرمود او را به زنجیر بستند.
چون روزی چند بر این حال بود، کسری کسانی را فرستاد تا از حالش پرسند. آنان بزرگمهر را دیدند با دلی قوی و شادمان.
بدو گفتند: “در این تنگی و سختی تو را آسودهدل میبینم!”
گفت: “معجونی ساختهام از شش جزئی و به کار میبرم و چنین که میبینید مرا نیکو میدارد.”
گفتند: “آن معجون را شرح بازگوی که ما را نیز هنگام گرفتاری به کار آید.”
گفت: “آری جزء نخست اعتماد بر خدای است، عزوجل،
دوم آنچه مقدر است بودنی است،
سوم شکیبایی برای گرفتار بهترین چیزهاست. ادامه |