ورود

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : من زاده ی پاییزم



صدای رسا
2013-09-17, 10:56
من زاده‌ی پاییزم،

پاییز برگ‌ریز، پاییز نقش در نقش و رنگ در رنگ، هزار رنگ و هزار نقش.

با همه‌ی سرمایش الهام بخش شاعران است و فصل بهار عاشقان و عارفان.

آری

باید دید٬ باید لمس کرد، باید شناخت و فهمید اسرار دل طبیعت را.

پاییز رمز گشاست.

هر آنچه طبیعت در بهار بر‌خود کرده پاییز همه را از خود می‌راند پاک و زلال بی‌ریا همه را در طبق اخلاص عرضه می‌کند. عریان است

و

به البسه اما پاک است و بی ریا.

آری

پاییزی که درختان با البسه‌های رنگ در رنگ شهر عشق و عاشقان را نور باران می‌کنند،

پاییزی که نور سرمایش تا استخوان می‌رسد.

آشنایم چرا که خزان عشق را بیاد دارم.

از کنار درختی که می‌گذرم صدای آشنای زیر پایم را حس می‌کنم

که امید دوباره،

زندگی دوباره، دوباره بودن و زیستن را زمزمه می‌کند.


http://1doost.com/Files/Pictures/1390/07/24/Paeez2/001.jpg

بهمن پور
2013-09-20, 23:12
و بهار پیداست که خزانش را آرزوست

صدای رسا
2014-08-27, 19:17
پاییز را دوست دارم ...
به خاطر غریب و بی صدا آمدنش ،
به خاطر رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش ،
به خاطر خش خش گوش نواز برگهایش ،
به خاطر صدای نم نم باران های عاشقانه اش ،
به خاطر رفتن و رفتن ...
و
خیس شدن زیر باران های پاییزی
به خاطر بوی مست کننده ی خاک باران خورده ی کوچه ها ،
به خاطر غروب های نارنجی و دلگیرش
به خاطر تنهایی و دلتنگی های پاییزی ام ،
به خاطر پیاده روی های شبانه ام ،
به خاطر اشکهای بی صدایم ،
به خاطر سالها خاطرات پاییزی ام ،
به خاطز معصومیت کودکانه ام ،
به خاطر نشاط نوجوانی ام ،
به خاطر تنهایی جوانی ام ،
به خاطر اولین نفس هایم ،
به خاطر اولین گریه هایم ،
به خاطر اولین خنده هایم ،
به خاطر متولد شدنم
به خاطر یکسال دورتر شدن از آغاز راه ،
به خاطر یکسال نزدیک شدن به پایان راه ،
به خاطر غریبانه و بی صدا رفتنش ،
پاییز را دوست ذارم به خاطر خود پاییز !
و من عاشقانه پاییز را دوست دارم !
بگذر تابستان !
حالم با تو خوب نمی شود
پاییز حال مرا خوب می شناسد ،
من زاده ی پاییزم ... !!!

بهمن پور
2014-08-29, 00:37
بله قبول پاییز را دوست داری
اخه پاییزی هستی دیگه

صدای رسا
2014-08-29, 00:51
من زاده اولین روز پاییزم . . . (http://www.2khi.blogfa.com/post-224.aspx)


کاش چون پاییز بودم ...


کاش چون پاییز بودم


کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم


برگ های آرزوهایم یکایک زرد میشد

آفتاب دیدگانم سرد میشد


آسمان سینه ام پر درد می شد


ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ میزد


اشک هایم همچو باران


دامنم را رنگ می زد


وه ... چه زیبا بود اگر پاییز بودم


وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم


شاعری در چشم من می خواند ...شعری آسمانی


در کنار قلب عاشق شعله میزد


در شرار آتش دردی نهانی


نغمه من ...


همچو آوای نسیم پر شکسته


عطر غم می ریخت بر دل های خسته


پیش رویم . . .


چهره تلخ زمستانی جوانی


پشت سر


آشوب تابستان عشقی ناگهانی


سینه ام


منزلگه اندوه و درد و بدگمانی


کاش چون پاییز بودم ...


کاش چون پایز بودم... .

صدای رسا
2014-08-29, 01:00
زاده پاییزم، فصل عروسی رنگ ها. (http://mehrsam.blogfa.com/post-474.aspx)


کبود،
سرخ،
سیاه،
حتی رنگ درد هم این روزها ممنوع است


خیابان ها پرند از سیاه پوشانی که انگار سالیانی ست که فریادی را به عزا نشسته اند
... من اما هنوز سرشارم از مهربانی
هنوز می خندم
هنوز گریه هایم را از مردم فرو می پوشم و چشم های درخشان مهرآجینم را به جستجوگری نگاه تردید آلودشان هدیه می کنم
بگذار برایم برچسب های نو تعریف کنند

در همیشه بر این پاشنه نمی چرخد...

بگذار بگویند این؛ بگویند آن...
من اما خودم را دوست تر دارم، خودی را که خدایی در همین نزدیکی نشانم داده است
این روزها اما خود را هدیه می کنم به آدم هایی که هنوز از زندگی جز درد چیزی نچشیده اند و یا شاید به دنبال چیزی جز درد نرفته اند
می خندم
سرشارم از مهربانی و غروری از جنس «خاک»ی که هستم


بگذار فکر کنند از «مریخ» آمده ام
بگذار اینجایی بودنم را زیر سوال ببرند
اما ما همین بودیم، سال های بسیاری همین بوده ایم
رنگ های البسه کوچ نشینان شاید حکایت از تمام معنی زندگی ایرانی دارد
ما نه سیاه پوش بوده ایم و نه رنگ های درد های دیگران را بر وجودمان مهمان می کردیم
حنا و روناس و گلبرگ های دشت های همین خاک رنگ های پیرهن مردمان اینجا بود
... این روزها آنقدر عجیب و غریبند که گاه
سیاه می شود رنگ توحید و دیگر رنگ ها، رنگ کفر

کاش مادر بزرگ زنده بود
مادر بزرگ همیشه می گفت سیاه مکروه است، تمام عزاها سپید می پوشید، دلش برای تمام رنگ ها می تپید، مادر بزرگ گل می کاشت و گل ها را به قدر فرزندانش دوست می داشت
مادر بزرگ، مادر بزرگ، مادر بزرگ،
کجایی که ببینی
کجایی
کجا...