PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : مرا با برکه ام بگذار ،دریا ارمغان تو



مهرگان
2015-01-07, 00:52
تو از اول سلام ات پاسخ بدرود با خود داشت

اگرچه سحر صوتت جذبه «داوود» با خود داشت


بهشتت سبزتر از وعده ی شداد بود اما

-برایم برگ برگش دوزخ «نمرود» با خود داشت


ببخشایم اگر بستم دگر پلک تماشا را

که رقص شعله ات در پیچ و تابش دود با خود داشت


«سیاوش» وار بیرون آمدم از امتحان گرچه

-دل «سودابه» سانت هرچه آتش بود با خود داشت


مرا با برکه ام بگذار دریا ارمغان تو

بگو جوی حقیری آرزوی رود با خود داشت
((محمدعلی بهمنی))

بهمن پور
2015-01-08, 09:53
بگو جوي حقري آروزي رود با خود داشت
چقدر زيبا و پر مفهوم بود . سپاسگزارم

مهرگان
2015-01-08, 12:25
زخم آن چنان بزن که به «رستم » ، «شغاد » زد

زخمی که کینه بر جگر اعتماد زد

باور نمی کنم به من این زخم بسته را

با چشم باز آن نگه خانه زاد زد

با اینکه در زمانه ی بی داد می توان

سر را به چاه صبر فرو برد و داد زد

یا می توان که سیلی ی فریاد خویش را

با کینه ای گداخته بر گوش باد زد :

- گاهی نمی توان به خدا حرف درد را

با خود نگاه داشت و روز معاد زد
<< محمدعلی بهمنی >>

مهرگان
2015-01-08, 12:28
سلام جناب بهمن پور وقتتون بخیر
اشعار استاد محمدعلی بهمنی واقعا زیبا هستند و هنردوستان مطمئنا از خوندن همچین اشعاری لذت می برند همچون شما
موفق باشین و ممنون از محبت و بزرگواریتون