PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : پاییز از دید فریدون مشیری



ن کیوانپور
2015-09-23, 22:35
پشت خرمن هایِ گندم، لایِ بازوهایِ بید
آفتاب زرد، کم کم رو نهفت.
بر سرِ گیسوی گندم زارها
بوسه یِ بدرود تابستان شکفت.
*
از تو بود ای چشمه یِ جوشان تابستان گرم
گر به هر سو، خوشه ها جوشید و خرمن ها رسید
از تو بود از گرمیِ آغوش تو
هر گلی خندید و هر برگی دمید...
*
این همه شهد و شکر از سینه یِ پر شور توست
در دلِ ذرات هستی نور توست
مستی ما از طلایی خوشه یِ انگور توست...
راستی را، بوسه یِ تو، بوسه یِ بدرود بود؟
بسته شد آغوش تابستان؟
خدایا، زود بود!


فریدون مشیری

صدای رسا
2015-09-24, 11:29
باز پاییز است ...

باز این دل از غمی دیرینه لبریز است ...
باز می لرزد به خود سر شاخه های بید سرگردان ...
باز می ریزد فرو بر چهره ام باران ...
باز رنجورم، خداوندا پریشانم ...
باز می بینی كه بی تابانه گریانم ...
باز پاییز است ...
باز این دنیا غم انگیز است ...
باز پاییز است و هنگام جدائیها ...
باز پاییز است و مرگ آشنائیها ... .