[SIZE=5][B][CENTER][SIZE=4]طبیبان بر سر بالین من
آهسته می گفتند که
امشب تا سحر این عاشق دلخسته میمیرد
زهر جا بگذرد تابوت او
غوغا به پا خیزد
چه سنگین میرود این مرده!!
از بس آرزو دارد...[/SIZE][/CENTER][/B][/SIZE]
نمایش نسخه قابل چاپ
[SIZE=5][B][CENTER][SIZE=4]طبیبان بر سر بالین من
آهسته می گفتند که
امشب تا سحر این عاشق دلخسته میمیرد
زهر جا بگذرد تابوت او
غوغا به پا خیزد
چه سنگین میرود این مرده!!
از بس آرزو دارد...[/SIZE][/CENTER][/B][/SIZE]
آرزود دارم که دیگر پیر گردد آرزو
از کمی دلخستگی رخت بر بندد آرزو
این همه از گفته های خویش پرسیدیم
این که می آید همان است ؟. آرزوست !( بدّوح)