نمونه هایی از مهرورزی پیامبر اکرم (ص)
[RIGHT][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]حضرت محمد (ص) جهانی از عاطفه است گاهی در امور عادی و پیش پا افتاده چنان مهر و عاطفه[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]نشان می دهد که انسان را مبهوت و حیران می سازد.
[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]به هنگام وضو می بیند که گربه ای تشنه به آب نگاه می کند ، وضو را قطع کرده و آب را نزد گربه می -[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]گذارد . با دشمن محکم تر از کوه و با دوست نرم تر از آب بود.
[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]به هنگام سجده پیشانی و قلب خود را تسلیم خدا می کرد و در همان حال ، اگر کودکان بر پشـت او[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]سوار می شدند ، سجده ها را طولانی کرده تا بازی بچه ها به هم نخورد ، الله اکبر! در یک لحظه هـم با[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]خدای خود به راز و نیاز مشغول بود و هم بازی با کودکان را با ارزش و مهم می دانست و مهر و عاطفه[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]نسبت به آنان را از دست نمی داد.
[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]در آیات قرآن از جمله آیه 159 سوره ی آل عمران خداوند به پیامبر (ص) فرموده اند:"ای رسول ما! به خاطر[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]رحمتی از جانب خدا با مردم مهربان و رئوف گشته ای و اگر خشن و سنگدل بودی، مردم از دور تو پراکنده[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]می شدند...»
[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]بنابراین نظام حکومتی اسلام بر مبنای محبت و نرمش بنا شده است و افراد خشن و سخت گیر نمی -[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]توانند مردم داری کنند.
[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]روزی پیامبر(ص)حسن و حسین(ع) را روی زانوی خود نشانده و آنان را نوازش می کرد و می بوسید.اقرع[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]بن حاس که ناظر مهر و عطوفت پیامبر (ص) بود گفت: "من ده فرزند دارم و هرگز آن ها را نبوسیده ام.[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]پیامبر خطاب به جمع حاضر فرمودند:" هر کس رحم نکند مورد محبت قرار نخواهد گرفت."و در روایت دیگری[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]آورده است که: پیامبر مهربان از این همه بی مهری مرد نسبت به کودکان خویش ناراحت شد و به خشم[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]آمد و رنگ چهـره اش دگرگون شد و به آن مرد گفت:"اگر مهر و عاطفه از دل تو برداشته شده،من چه کنم؟ [/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]و در ادامه فرمودند: "هر کس از نثار مهر و عطوفت به کودکان دریغ ورزد و آنان را مورد محبت قرار ندهد و[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]از احترام به بزرگان سرباز زند از ما نیست ." روزی پیامبر اکرم (ص) در مسجد در حال صحبت بودند و از[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]محبت و احترام فرزندان و والدین می گفتند ، که ناگهان چشمشان به در مسجد افتاد و لحظه ای ساکت [/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]شدند ، همه با تعجب نگاه می کردند ، کودکی 10 ساله وارد شد و جلو رفت پیامبر با خوش رویی به او[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]دست داد و بین خود و یکی از دوستانش به نام معاذبن حبل نشاند.
[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]معاذ دستی با مهربانی بر موهای کودک کشید و گفت: " خجالت نکـش دوسـت کوچکم ، هر چه مـی - [/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]خواهـی به رسول خدا بگو."پسرک بعد از نگاه کردن به چشمان مهربان و مهر پیامبر (ص)سرش را پایین[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]انداخت و گفت : "من و خواهرم از روز گذشته چیزی نخورده ایم و خیلی گرسنه هستیم،پیامبر (ص) پس[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]از شنیدن این حرف ناراحت شد و شخصی را فرستاد تا هر چه در خانه هست بیاورد".
[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]آن مرد 21 دانه خرما با خود آورد پسرک وقتی خرماها را دید بسیار خوشحال شد. پیامبر (ص) آنها را در[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]بیـن مادر و خواهرش تقسیم کرد . و با مهربانی به آنها داد . پسرک تشکر کرد معاذ دوباره او را نوازش کرد[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]و دلداری داد.
[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]پسرک از پیامبر (ص) و دیگران خداحافظی کرد و رفت.پیامبر به معاذ گفت: "ای معاذ ،تو به این کودک یتیم[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]مهربانی کردی هـر کس بـه یتیمی کـمک کند و دست نـوازش بر سرش بکشد ، خداوند به تعداد موهایی[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]که از زیر دستش می گذارد ، پاداش بزرگی به او می دهد و گناهی از گناهانش را می بخشد."
[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]روزی پیامـبر در کوچه متوجـه کودکی شد که نگاهش پر از غم و غصه بود جلو رفت و علت را پرسید کودک[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]که غم بی پدری داشت و لباس هایش نیز کهنه و پر وصله بود ، شروع به گریه کرد پیامبر با مهربانی او را[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]دربغل گرفت؛اشک از چشمان کودک سرازیر شد.چون مادر و خواهرش ازدواج کرده و پدرش در جنگ شهید[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]شده بود بچه ها او را مسخره می کردند و با او بازی نمی کردند.
[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]پیامبر با شنیدن این حرف ها خیلی غمگـین شـد و چشم هایش پر از اشک شد . پسرک را بوسید و با[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]مهربانی گفت :
[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]" دیگر غصـه نخور از این به بعد من پـدرت هسـتم و دختـرم فاطمه زهرا خواهر توست. پسر کوچک خیلی[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]خوشحال شد و با شادی به سوی بچه ها دوید ، فریاد زد بچه ها من هم پدر دارم ، پدر من بهتـرین پدر[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]دنیاسـت ، دیگر حق ندارید مرا مسخره کنید.
[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]پیامبر (ص) خندید و پسرک را با خود به خانه برد و به دخترش فاطمه فرمود : " دخترم این کودک یتیم، از[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]این پس، فرزند من و برادر توست به او محبت کن و خوب از او نگهداری کن."
[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]فاطمه لبخند شیرینی به او زد لباسش را تمیز و موهایش را شانه زد ظرفی از خرما جلوی او گذاشت و[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]بامهربانی ، حسن و حسین را صدا زد تـا بـا او خـرمـا بخـورند بـچـه ها کنـار کودک نشسـتنـد . پسـرک از[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]خوشحالی در پوسـت خود نمی گنجید، دیگر احساس تنهایی نمی کرد و هم بازی خوبی برای حسن و[/FONT][/COLOR][COLOR=#2A2011][FONT=Tahoma]حسین شد.این است لطف و مهربانی پیامبران و اولیاء الهی .
منبع:نور نبوت[/FONT][/COLOR][/RIGHT]