زاهدی گفت: روزی به گورستان رفتم و بهلول را در آنجا دیدم پرسیدمش اینجا چه می کنی؟
گفت: با مردمانی همنشینی همی کنم که آزارم نمی دهند، اگر از عقبی غافل شوم یادآوریم می کنند و اگر غایب شوم غیبتم نمی کنند.
نمایش نسخه قابل چاپ
زاهدی گفت: روزی به گورستان رفتم و بهلول را در آنجا دیدم پرسیدمش اینجا چه می کنی؟
گفت: با مردمانی همنشینی همی کنم که آزارم نمی دهند، اگر از عقبی غافل شوم یادآوریم می کنند و اگر غایب شوم غیبتم نمی کنند.
دی شیخ با چراغ همیگشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت مینشود جستهایم ما
گفت آنک یافت مینشود آنم آرزوست
[QUOTE=نوای دل;10139]دی شیخ با چراغ همیگشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت مینشود جستهایم ما
گفت آنک یافت مینشود آنم آرزوست[/QUOTE]
در محكمه وجدانم ازادم
باشد كه همه هوشيار باشيم
[RIGHT][COLOR=#333333][FONT=Tahoma][SIZE=2][RIGHT]مردم!
شما را به یادآوری مرگ سفارش میکنم، از مرگ کمتر غفلت کنید، چگونه مرگ را فراموش می کنید در حالیکه او شما را فراموش نمی کند؟و چگونه طمع می ورزید در حالیکه به شما مهلت نمی دهد؟
مرگ گذشتگان برای عبرت شما کافیست، آنها را به گورشان حمل کردند،
بی آنکه بر مرکبی سوارباشند، آنان را در قبر فرود آوردند،
بی آنکه خود فرود آیند، چنان از یاد رفتند، گویا از آبادکنندگان دنیا نبودند و آخرت همواره خانه شان بود.
آنچه را وطن خود می دانستند از آن رمیدند، و در آنجا که از آن می رمیدند، آرمیدند و از چیزهایی که با آنها مشغول بودند جدا شدند،
و آنجا را که سرانجامشان بود ضایع کردند.
اکنون نه قدرت دارند از اعمال زشتشان دوری کنند
و نه می توانند عمل نیکی بر نیکی های خود بیفزایند.
به دنیایی انس گرفتند که مغرورشان کرد، و چون به آن اطمینان داشتند، سرانجام مغلوبشان کرد.
خطبۀ 88 نهج البلاغه
[/RIGHT]
[/SIZE][FONT=Arial][SIZE=2][RIGHT] [IMG]http://www.aziztarin.ir/img/2011/09/dast.jpg[/IMG][/RIGHT]
[/SIZE][/FONT]
[/FONT][/COLOR]
[COLOR=#000000][FONT=Tahoma]
[/FONT][/COLOR][/RIGHT]
[QUOTE=بهمن پور;10147]در محكمه وجدانم آزادم
باشد كه همه هوشيار باشيم[/QUOTE]
خوش به حالتون که با اطمینان میدونید در محکمه وجدان آزادید