-
بیاموزیم
[COLOR=#000000][FONT=Tahoma]مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت و او آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت ،آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت. [/FONT][/COLOR]
[COLOR=#000000][FONT=Tahoma]مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید.[/FONT][/COLOR]
[COLOR=#000000][FONT=Tahoma]روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. [/FONT][/COLOR]
[COLOR=#000000][FONT=Tahoma]هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت:دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است.[/FONT][/COLOR]
[COLOR=#000000][FONT=Tahoma]مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت:[/FONT][/COLOR]
[COLOR=#000000][FONT=Tahoma]ما ترازویی نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار مى دادیم!
[/FONT][/COLOR][CENTER][COLOR=#000000][FONT=Tahoma]
[/FONT][/COLOR][IMG]http://www.migna.ir/images/docs/000017/n00017241-b.jpg[/IMG][/CENTER]