سراب همین است دیگر… که هر صدایی در تنهایی می شنوم می گویم: جان دلم…؟!
لیست موضوع های تصادفی این انجمن : منم سرگشته و حیرانت ای دوست قــــدر لـحـظـه ها را بـــدان آنها که........... ای آنکه در نگاهت حجمی زنور داری تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد ای انسان.......... همه را آتش بزن.. خدایا ،تو گفتی.......... دعای باران چرا ؟ کودک زمزمه کرد: «باز باران٬ با ترانه میخورد بر بام خانه»
نوشیده ام از سرچشمه ی سراب دستانم هنوز پیاله وار نشسته اند بر ستون تنم و من در آرزوی جرعه ای دیگر میان دستانم پرنده می بافم با تارهای سراب . ...
انتخاب سریع یک انجمن
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
مشاهده قوانین انجمن