|
|
|
|
چه جنگ و جبهه و دفاع مقدس بود.. می گفت : جبهه ها و رزمنده های ما همه معادلات و فرضیات و حتی تجربیات دانشمندان و اهل علم را بر هم زده بودند...
تعریف می کرد که استادشان در سر کلاس درس می گفته : تمام عضلات بدن از مغز دستور می گیرد؛ اگر ارتباط مغز با اعضای بدن قطع بشود ، اعضا هیچ حرکتی نخواهند داشت...اگر هم داشته باشند کاملا غیر ارادی و نامنظم خواهد بود...
به اینجا که رسید زد زیر گریه و گفت : ببخشید استاد ! وقتی ترکش توپ سر رفیق منو از زیر چشم هایش برد تا یک دقیقه الله اکبر می گفت ....
ویرایش توسط بهمن پور : 2013-09-11 در ساعت 02:27
لیست موضوع های تصادفی این انجمن :
- نامه ی شهید بابایی به همسرش...
- ازدواج کبوتراني که پرواز کردند(شهید همت)
- سرگذشت اولین شهید ارمنی در جنگ هشت ساله
- شهادت چیست؟
- شهید زنده
- بدن بی سر تا یک دقیقه الله اکبر می گفت...
- شهید تشنه لب و گریه ی سرهنگ عراقی
- معرفی فرمانده هان جنگ تحمیلی
- خاطراتی از شهید آوینی
- شاگردی از مکتب علوی
- سبک زندگی شهید بابایی
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)