در گوشی چیزی بگویم آقا ...
این یکی را به حساب نمک نشناسی نگذارید ...
به حساب این نگذارید که از مهربانی های شما که همیشه شامل حالم هست بی خبرم ...
نه !
اما این لحظه ها ...
این روزهای زیبای دهه کرامت ... که نزدیک میشویم به میلاد با سعادت شما
این نفس بیخود با همه خواریش سرزنش می کند خود را که :
دور افتادی از امام خویش ...
دو سال بود پیاپی میلاد آقایت دعوت میشدی ...
ببین چه کرده ای که امسال دور ماندی ... که دعوت نشدی ....
خجالت میکشم ... میدانم چه کرده ام آقا ....
اما این را هم خوب میدانم که
امام خوبتر از خوبی ها روز میلادش من کمترین را فراموش نمی کند
میدانم دستان تنهای مرا میگیرید ...
میدانم تنهایم نمیگذارید امام غریب ...
میدانم دیر یا زود راهم میدهید به شهر بشهت ....