|
|
|
|
تو از اول سلام ات پاسخ بدرود با خود داشت
اگرچه سحر صوتت جذبه «داوود» با خود داشت
بهشتت سبزتر از وعده ی شداد بود اما
-برایم برگ برگش دوزخ «نمرود» با خود داشت
ببخشایم اگر بستم دگر پلک تماشا را
که رقص شعله ات در پیچ و تابش دود با خود داشت
«سیاوش» وار بیرون آمدم از امتحان گرچه
-دل «سودابه» سانت هرچه آتش بود با خود داشت
مرا با برکه ام بگذار دریا ارمغان تو
بگو جوی حقیری آرزوی رود با خود داشت
((محمدعلی بهمنی))
2 کاربر از مهرگان برای این مطلب تشکر کرده اند : مریم مرادی (2015-01-10),بهمن پور (2015-02-13)
لیست موضوع های تصادفی این انجمن :
- آیا کتابخوانی در آینده منسوخ می شود؟
- بی رحم باشید!
- خواجه شمسالدین محمد، حافظ شیرازی(رباعیات)
- شاعران ایرانی در باره محرم چه سرودند
- یک اربعین گذشته و زینب رسیده است
- داستان زندگی ملاصدرا؛ از اوج تا انزوا و تنهایی
- درباره سعدی چه میتوان گفت؟
- آشنایی بازندگی دکتر محمود حسابی
- فروغ فرخزاد
- عشق در منظر مولانا و کرکگور
- جملات فوق العاده ارزشمند و تفکر برانگیز
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)