|
|
|
|
ترا من چشم در راهم شباهنگام
که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
ترا من چشم در راهم.
شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
ترا من چشم در راهم
نیما یوشیج
لیست موضوع های تصادفی این انجمن :
- به یاد شاعر بلند آوازه ایرانی مولانا جلال الدین بلخی
- باز این چه شورش است...
- فروغ فرخزاد
- ديوان حافظ پس از كتب دينی، پرفروشترين است
- مرا رازیست اندر دل...(سعدی)
- بازیگران فیلم صامت
- شمه ای از زندگی نامۀ مولانا
- شعر امام خمینی(ره)
- اشعاری زیبا از حسین پناهی (2) مجموعه: شعر و ترانه
- اشعار شب قدر
- چگونه روز خود را خوب و شاد کنیم
یادمان باشد به دل کوزهء آب
که بدان سنگ شکست
بستی از روی محبّت بزنیم!
تا اگر آب در آن سینهء پاکش ریزند
آبرویش نرود
یادمان باشد فردا حتمأ
ناز گل را بکشیم
حق به شب بو بدهیم
و نخندیم دیگر
به ترک هاى دل هر گلدان
و به انگشت نخی خواهیم بست
تا فراموش نگردد فردا
زندگی شیرین است
زندگی باید کرد
و بدانم که شبی
خواهم رفت
و شبی هست که نباشد پس از آن
فردایی …
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)