|
|
|
|
چرخ می خورم و سرگردانی ام را یله می کنم روی گنبد و گلدسته ها.
چرخ می خورم و بی قراری ام از ایوان می گذرد و بند می شود به پنجره فولاد.
چرخ می خورم و تشنگی ام در حوالی سقاخانه پرسه می زند.
چرخ می خورم مدام و کبوتر آرزوهایم بالبال می زند.
من همان آهویم که همزاد خطر بود و ترس خود را از دامان امن تو آویخت. همان آهویم که غریبانه نگاهش را به دستان اجابت تو دوخت، همان آهویم که هنوز هم ضمانت بی دریغ تو را فخر می کند. نشانی ساده تو از خاطر هیچکس نمی رود؛وقتی خورشید، خانه زاد شماست و باران، پاداش دست بر آسمان بردنتان؛ وقتی ابرها سایهسار شمایند و شما سایه بان خاک تا افلاک. و من هنوز آه می کشم و هنوز چرخ میخورم و هنوز چشمم به گنبد و گلدسته هاست و هنوز تو ضامن تمام آهوان غریبی.
لیست موضوع های تصادفی این انجمن :
- روایت یک معجزه در حرم امام رضا (ع)
- نسخه ی شفابخش امام هشتم برای زندگی امروز ما
- حدیثی از امام رضا (ع) درباره ی صله رحم
- زندگی اقتصادی امام رضا (ع)
- روایتی عجیب از امام رضا (ع)
- نماز اول وقت و اهمیت آن
- قرآن خوانی امام رضا (ع)
- خانواده و روابطِ همسران از دیدگاه حضرت امام رضا(ع)
- جهاد اقـتـصادی در نگاه امام رضا (ع)
- رفع استرس در نگاه امام رضا(ع)
- امام رضا (ع) را بيشتر بشناسيم
یادم است اولین باری که برای زیارت حرمت به مشهد مشرف شدم بدون هیچ گونه بهانه ای بغض در گلویم حلقه زد, نتوانستم بغضم را بشکانم. هنگامی که از دور چشمم به حرمت افتاد بغضم را شکستم. حرمت نورانی تر از خورشید بود و مرا به سوی خود فرا میخواند. فقط سه روز فرصت داشتم. دوست داشتم تمام فرصتهایم را در حرمت بمانم و بگریم. گریستن در حرمت بسیار زیباست.ای مظهر خوبیها حرمت مانند قسمتی از بهشت است که خداوند عالمیان برای جهانیان روی زمین قرار داده تا هر کس بهرهای کافی ببرد و نیازهایشان را از نمایندهی او روی زمین و این مرز و بوم بخواهد تا درد دلشان را با غریب الغربا بگویند و از او کمک بگیرند.
ای طلیعه هشتم! تو آمدی تا صحیفه عشق بدون مفسر نماند و تو آمدی با خود عشق و صفا و صمیمیت را به ارمغان آوردی و من آمدم تا دلم را بر ضریح تو حلقه زنم و به دور کعبه عشق تو طواف دهم. آمدم تا اشک چشمانم را دخیل سقا خانه ات کنم. آمدم تا از کبوتران حرمت گردم تا به هر صبح به دور گنبد طلائیت به پرواز درآیم و ریزه خوارخوان کرمت گردم. مولایم! ای طبیب دردمندان! ای سنگ صبور خسته دلان! ای امید ناتوانان! روزگارم بدون تو و فرزند تو همچون مرگ تدریجی و جانکاه است. و در آخر ای امام خوبان باز مارا برای زیارتت بطلب.
کاربران زیر به خاطر این پست از شما تشکر کرده اند : : nalbandi (2014-09-07)
بنده هم جهت شرکت در مسابقه اعلام آمادگی میکنم
زائری بارانی ام آقا بدادم میرسی؟بی پناهم، خسته ام،تنهابدادم میرسی ؟
گر چه آهونیستم اماپراز دلتنگی ام
ضامن چشمان آهوهابه دادم میرسی ؟
ازکبوترهاکه میپرسم نشانم میدهند
گنبدو گلدسته هایت رابه دادم میرسی ؟
من دخیل التماس رابه چشمت بسته ام
هشتمین دردانه زهرابه دادم میرسی ؟
کاربران زیر به خاطر این پست از شما تشکر کرده اند : : zina (2014-09-08)
کاربران زیر به خاطر این پست از شما تشکر کرده اند : : zina (2014-09-08)
کاربران زیر به خاطر این پست از شما تشکر کرده اند : : zina (2014-09-08)
بنده نیز اعلام آمادگی میکنم برای مسابقه
شکر خدا گوی ، براین نعمت بی منتهاخادم ارباب شدی با همه لطف و صفامهـــــــر ولایت شده بر نقش و جـــانغیر رضا نیست مرا هم امانجمعه به جمعه همه ایام ِ سالبوسه زند بر در دیوار حرم این جمالعشق رضا در رگ و در جان منحب رضا نعمت در خوان منهستی من بسته به الطاف اوجان من و هدیه و احسان او
http://jamal1364.blogfa.com
کاربران زیر به خاطر این پست از شما تشکر کرده اند : : zina (2014-09-08)
دستت را می گذاری روی مرزی ترین نقطه وجودت
یک حس گمشده آهسته شروع می کند، به جوانه زدن...
سلام می کنی چشمت مست تماشای گنبد طلا می شود...
بو می کشی تا ریه هایت پر شود از عطر حضور نگاه مهربان امام رضا
و احساس تازگی اندیشه های خسته ات را فرا می گیرد...
زیر لب زمزمه می کنی یا ضامن آهو یا غریب الغربا حواست به من هست؟!
کاربران زیر به خاطر این پست از شما تشکر کرده اند : : zina (2014-09-08)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)