|
|
|
|
هر دلی کز عشق تو آگاه نیست
گو برو کو مرد این درگاه نیست
هر که را خوش نیست با اندوه تو
جان او از ذوق عشق آگاه نیست
ای دل ار مرد رهی مردانه باش
زانکه اندر عاشقی اکراه نیست
عاشقان چون حلقه بر در ماندهاند
زانکه نزدیک تو کس را راه نیست
گرد بر گرد دلم از درد تو
خون گرفت و زهرهٔ یک آه نیست
بر سر آی از قعر چاه نفس از آنک
یوسف مصریت اندر چاه نیست
چند جویی آب و جاه ار عاشقی
عاشق اندر بند آب و جاه نیست
زاد راه مرد عاشق نیستی است
نیست شو در راه آن دلخواه نیست
در ده ای عطار تن در نیستی
زانکه آنجا مرد هستی شاه نیست
2 کاربر از somaye69 برای این مطلب تشکر کرده اند : اسلامی (2015-04-14),حسنعلی ابراهیمی سعید (2015-04-14)
لیست موضوع های تصادفی این انجمن :
- چند شعر از مهدی مظاهری
- ویس و رامین( قسمت اول)
- اشعاری زیبا از حسین پناهی (3) مجموعه: شعر و ترانه
- اشعار زیبای نیمایوشیج
- قابل توجه ایرانیان؛ مولانا به زبان خارجی هم شعر میگفته!
- نوحه های بازاری یا نوحه های سنتی؟
- شمس و مولانا
- سلوک
- صبح قیامت دمید
- من قلب کوچولویی دارم؛ خیلی کوچولو!
- این یک بیت شعر را خودم گفتم نظر شما دوستان چیست ؟
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)